زين العابدين شيروانى

344

بستان السياحه ( فارسي )

و دين و ايمان بر باد دادند مانند دهرى و طبيعى و ملاحده و اهل اباحه و امثال ايشان همكى از بهر آنست كه بىمرشد كامل و شيخ و اصل در سلوك اين راه شروع كردند و هريك در وادى آفتى و شبهتى افتادند و آنان كه صاحب سعادت بودند در حكم شيخى درآمدند و در حمايت صاحب ولايت سلوك كردند و بستر جمله آفات رسيدند و جملكى شبهات و خطرات را بازديدند كه هر فرقه از اهل بدعت از كدام زلّت راه دوزخ پيش كرفتند نظم من بسر منزل عنقى نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم وجه چهارم آنكه روندكان را از ابتلا و امتحان كوناكون كه سرتاسر راه از آنست شيخ راه‌بين و راه‌دان از فترات آن بازستاند و كرمى طلب و صدق ارادت به دو بازرساند و به لطايف حسن تدبير قبض و فسردكى از طبع سالك بيرون برد و بعبارات لطيفه و اشارات شريفه داعيه شوق در باطن او پديد آيد و شاهد مراد از پردهء حجاب عن‌قريب برآمده روى نمايد چنان كه فرموده است بارىتعالى وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ بيت ذكر آرد مرد را در اهتزاز * فكر خواهى خويش را مردانه ساز وجه پنجم آنكه در اين راه‌روندكان و سالكان طريق را علل بسيار و امراض بيشمار در نهاد پديد آيد و بعضى را مواد فاسده غالب شود و مزاج طلب و ارادت انحراف پذيرد و در اين وقت بطبيب حاذق حاجت افتد كه به معالجه صواب در ازالهء مرض و تسكين كوشد و الّا از راه بازماند بلكه اين امراض و آفات مريد را در ابتداء حاصل شود اكر ازاله هر مرض بحسب مزاج مريد به ادويّه صالحه معالجه نكرد و استطاعت سلوك حاصل نشود شعر ما درد پنهان با مار كفتيم * نتوان نهفتن درد از طبيبان وجه ششم آنكه سالك درين راه بر بعض مقامات روحانى رسد كه روح از كسوت بشريّت و لباس آب و كل مجرّد شود و پرتوى از ظهور آثار و صفات حق به دو پيوندد و جملكى انوار و صفات نامتناهى روحانى بر سالك تجلّى كند و رسوم و اظلال بشريّت در زهوق آيد روح در اين حال در خلافت حق يد بيضا نمايد و چون آينه دل صفا يافته و پذيراى تجلّى روح كشته و ذوق انا الحق و سبحانى ما اعظم شانى در خود يابد غرور و پندار حصول و كمال وصول به مقصد حقيقى در وى پديد آيد و نظر عقل و وهم و فهم او البتّه ادراك آن نكند كه كسى از انبياء و اوصياء و اولياء ازين بيش نرفته است كه در ورطه چنين افتاده باشد و اكرنه تصرّف ولايت شيخ كامل دستكير او شود خوف زوال ايمان باشد پس آفت حلول و اتحاد در اين مقام خيزد و شيخ واقعه‌شناس بايد تا او را بتصرّف ولايت ازين پندار و غرور بيرون آورد و بيان مقام كند و آنچه فوق آن مقام است در نظر او جلوه دهد و بدان ترغيب و تشويق كند تا مريد از آن زلّت خلاصى يابد و اكر دكرباره آن مقام بر او روى نهد بداند و معلوم كند كه اين‌ها مهالك اوست و اكرنه بر اين عقبه چنان بند شود كه به‌هيچ‌وجه خلاصى نيابد شعر ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مكر لطف شما پيش نهد گامى چند وجه هفتم آنكه سالك و رونده طريق هدى را در اثناى سلوك از غيب نمايشها پديد آيد و وقايع بر او روى نمايد و آن هريك اشارتى باشد از غيب بنقصان و زياده مرتبه مريد و دلالت بر سير فطرت او و نشان صفا و كدورت دل و علامت حجب دنيوى و اخروى و احوال شيطانى و نفسانى و رحمانى و ديكر معانى از وقايع كه بحصر نيايد و مبتدى بدين هيچ وقوف ندارد و برين احوال هيچ عالم نيست زيرا كه اين‌همه زبان غيب است و زبان غيب را هم اهل غيب دانند شيخى كامل بايد كه مؤيّد به تأييدات الهى و معلّم بعلم تاويلات غيبى باشد كه در خدمت مرشد مدّتها به سر برده و ممارست تاويلات غيبيّه خويش و ديكران كرده و زبان غيب آموخته تا بيان وقايع و كشف احوال مريد كند و او را بتدريج زبان غيب آموزد و الّا از آن اشارتها محروم مانده معرفت مقامات حاصل نيايد و بسا باشد كه ترقّى ميسّر نكردد بيت تو نديدى شبى سليمان را * چه شناسى زبان مرغان را وجه هشتم آنكه سالك هركاه سير بقوّت قدم خويش نمايد به سالها سير يك مقام از مقامات اين راه نتواند نمود زيرا كه سير مبتدى از روش مور ضعيف‌تر و بعضى مقاماتست كه در اين راه سالك را طيران بر آن افتد و مبتدى را طيران ميسّر نكردد زيرا كه او مانند بيضه است و بجزئى تصرّف بمقام مرغى نتواند رسيد پس شيخ مرغ صفت است و مريد بىپروبال بال و چون خود را موروار به شهپر ولايت او بندد مسافتهاى بعيده كه بعمرها به خودى قطع نتواند نمود در كوشه بال همّت شيخ طيران نمايد و در عالمى كه طيران نتوانستى كرد در متابعت شيخ طيران كند نظم همّتم بدرقهء راه كن اى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم وجه نهم آنكه سلوك راه مريد را بواسطهء ديكر تواند بود و آن بذكر است و ذكر به خود كوئى